پژوهشكده تحقيقات اسلامى

41

سرداران صدر اسلام (فارسى)

را نزد خوارج فرستاد ، خوارج به او گفتند : اگر على با ما همفكر بود آيا باز توبا او بودى و از او طرفدارى مىكردى ؟ صعصعه جواب داد : آرى . گفتند : پس تو در دين خود مقلد على هستى ، برگرد كه تو دين ندارى . صعصعه گفت : « واى بر شما ! آيا پيروى نكنم از كسى كه از فرمانهاى خدا پيروى كرده و دستورات او رابخوبى اجرا نموده ، پيوسته و صادقانه گردن به فرمانهاى خداوند نهاده است ؟ آيا اين طو رنبود كه رسول خدا ( ص ) وقتى كه جنگ شدّت پيدا مىكرد ، على را به كام جنگ مىفرستاد و او بحران جنگ را زير پا مىشكست و آتش آن را خاموش مىكرد و اين همه به خاطر رضايت پروردگار بود . اوبود كه ميدان را براى عبور رسول خدا ( ص ) و مسلمانان هموار مىكرد . پس اى خوارج كجا مىرويد ؟ به چه كسى روى مىآوريد و از كه روى بر مىگردانيد از ماه درخشنده و چراغ روشن و راه مستقيم پروردگار ؟ خدا شما را بكشد ! كجا مىرويد ؟ آيا با صديق اكبر و هدف آفرينش مىجنگيد ؟ عقل شما خفيف و روى شما زشت باد . شما همانند كسى هستيد كه بر سرقله رفته ، از نوشيدن آب محروم شده است . آيا اميرالمؤمنين و وصى رسول خدا را هدف قرار داده‌ايد ؟ براستى كه هواى نفس ، ضرر بزرگى را براى شما زينت داده است . لعنت و غضب الهى بر كافران ستم پيشه باد . شيطان شما را از راه راست گمراه كرده و محروميت از معرفت و آگاهى ، شما را در مقابل دليل و برهان كور نموده است . »